اگه یار من تو باشی کسی رو دیگه نمی خوام
کاش همه کسم تو باشی من فقط همینو می خوام
دوست دارم که توی عشقت بسوزم تا که فنا شم
دوست دارم که با تو باشم اسیر دو تا چشات شم
دوست دارم که زندگیمو بریزم به زیر پاهات
دوست دارم که با نگاهت عقلمو بدی تو بر باد
از همون روزی که قلبم اسیر و دربه درت شد
فهمیدم دل خرابم عاشق صداقتت شد
تو با این همه بزرگی دل ما رو نشکستی
تو با این همه خاطرخواه اومدی با ما نشستی
همه زندگی من فدای یه تار موهات
همه عشقم تو هستی توی این دنیا زیبا

تو همونی که توی موج و بلا واسه تودستامو قایق میکنم
اگه موجا توروازمن بگیره قطره قطره آب میشم دق میکنم
وای که دلم طاقت دوریتو هیچ نداره
بغض نبودن تو اشکامو در میاره
ای که بی تو این کویر خواب بارون میبینه
وقتی نیستی غم دنیا توی قلبم میشینه
ای که بی توواسه من همه دنیا قفسه
مرثیه است نبودن تو التهاب نفسه
توی بهت وغم وتنهایی من
به سرم دست نوازش کشیدی
ولی با رفتنت ای هستی من
هستی مو آتیش کشیدی...

دستانت را برای آخرین بار در دستان فشردم
چشمانم را برای آخرین بار به چشمانت دوختم
و خط سیر ما تمامی فاضلهها را شکست
با شکستن فاصله اشک انتظار جاری شد
بغض نگاهمان شکست
با من باش ... با من بمان ... با من ببین
ببین امروز را که با هم بودیم ...ببین فردا را که با هم خواهیم بود
فردایی که انتظار ما را میکشد ... و این آغاز است
آغاز برای پایان ... پایانی برای انتظار ... انتظار برای تو ... برای ما....
در بهار روشن از امواج نور
در زمستان غبار آلود و دور
يا خزان خالي از فرياد و شور
روزی از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچ همچو روان دگر
ناگهان خواب مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد و درد
خاک ميخواند مرا هر دم بخويش
ميرسند از ره که در خاکم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل بروی کور غمناکم نهند
بعدها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند براه
فارغ از افسانه های نام و ننگ...
قطره های روی شیشه پنجره گریش می گیره
اشکای شیشه رو پاک کن تا ببینی لحظه هارو
چشماتو واکن عزیزم تا ببینی حال مارو
وقتی که داشتی میرفتی گفتی خیس چرا چشمام
گفتمت هیچی عزیزم یه چیزی رفته تو چشمام
خرد شدم مثل یک گندم زیر جفت سنگ غرورت
هی شکستم این غرورو تاکه نشکنه غرورت
حالا بی تو توی غربت خیلی راحت اشک می ریزم
تو نموندی تا تموم هستیمو به پات بریزم
عشق يعنی سوز نی، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخــته
عشق يعنی بـا گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چـمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نيـاز
عــــــا شق بـــاشيد.

دستانت را برای آخرین بار در دستان فشردم
چشمانم را برای آخرین بار به چشمانت دوختم
و خط سیر ما تمامی فاصلهها را شکست
با شکستن فاصله اشک انتظار جاری شد
بغض نگاهمان شکست
با من باش ... با من بمان ... با من ببین
ببین امروز را که با هم بودیم ...ببین فردا را که با خواهیم بود
فردایی که انتظار ما را میکشد ... و این آغاز است
آغاز برای پایان ... پایانی برای انتظار ... انتظار برای تو ... برای ما....


